مرتضى مطهرى

377

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

كه روحش قوّت گرفته بود نيرويش چند برابر شده بود - چون خيلى فرق مىكند كه انسان به خاطر ايمانش بجنگد يا به خاطر شكمش - آمد وسط ميدان ايستاد و گفت : الا رَجُل ! يك مرد مىآيد ؟ يك نفر جرئت نكرد بيايد . با اينكه خلاف مروّت و مردانگى عرب بود اينها نامردى كردند ، جرئت نكردند جنگ تن به تن بكنند ، شروع كردند به تيراندازى ، سنگ پرانى ، كلوخ پرانى . اين مرد بزرگ برگشت و رفت در خيمه . يك وقت ديدند تمام اسلحه‌اش را كند ، خُود و زرهش را كند ، سپرش را برداشت لخت آمد وسط ميدان ، گفت حالا به جنگ من بياييد ، چقدر شما نامرديد ! شما خيال كرده‌ايد ما از كشته شدن مىترسيم ؟ كشته شدند ولى با چه مردانگى و شهامتى ! دشمن با اينكه عددش زياد بود از سنگ و كلوخ استفاده مىكرد ، از دشنام استفاده مىكرد ، از نيزه‌پرانى و شمشير استفاده مىكرد ، از هر وسيله‌اى كه داشت استفاده مىكرد . عرض كردم اولين تير را عمر سعد پرتاب كرد . با اين تير جنگ شروع شد . مىدانيد جنگ كى خاتمه پيدا كرد ؟ جنگ با يك تير هم خاتمه پيدا كرد ؛ با يك تيراندازى شروع شد با يك تيراندازى هم خاتمه پيدا كرد . مىدانيد آن چه وقت بود ؟ آن وقتى كه غير از حسين كسى نيست ؛ تنها حسين است و حسين ، و از جلو حسين هم مثل روباههايى كه از جلو شير فرار كنند فرار مىكردند . جنگ را اين جور خاتمه دادند : حسين خسته شده است ، فَوَقَفَ لِيَسْتَريحَ ساعَةً وسط ميدان ايستاد لحظه‌اى استراحت كند ، يك سنگ به پيشانى مقدس اباعبداللَّه برخورد كرد و خون از پيشانى حسين جارى شد . ولى هنوز جنگ برقرار بود ( چون دو طرف در جاى خود بودند ، يك طرف حسين و يك طرف يك دريا لشگر ) . تا آخر يك تير اين جنگ را خاتمه داد : حسين لباسهايش را بالا برد كه پيشانيش را پاك كند ، يك تير زهرآلود آمد به سينهء اباعبداللَّه نشست . فَسَقَطَ الْحُسَيْنُ مِنْ فَرَسِهِ عَلَى الْارْضِ عَلى خَدِّهِ الْايْمَنِ . . . و لا حول و لا قوة الا باللَّه العلىّ العظيم و صلّى اللَّه على محمّد و إله الطاهرين نسئلك اللهم و ندعوك باسمك العظيم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاكرم يا اللَّه . . . خدايا عاقبت امر همهء ما را ختم به خير بفرما . خدايا حقايق اسلام را بر ما روشن بفرما .